روایت جان لی اندرسون از آمریکای لاتین در عصر ترامپ: «وارد دوره‌ای شوم شده‌ایم»

دونالد ترامپ در گوشه تصویر، در پسزمینه آبی رنگ با چند لوگوی سفید رنگ
توضیح تصویر، دونالد ترامپ به همراه شماری از کشورهای آمریکای لاتین، رهبری طرحی را بر عهده دارد که «سپر قاره آمریکا» نامیده می‌شود
    • نویسنده, ژوائو کامینوتو
    • شغل, بی‌بی‌سی برزیل
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

جان لی اندرسون، روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی که چهار دهه تحولات آمریکای لاتین را از نزدیک دنبال کرده، می‌گوید این قاره وارد دوره‌ای «شوم» و پرابهام شده است؛ دوره‌ای که به باور او دونالد ترامپ بیش از هر زمان دیگری بر سرنوشت کشورهای منطقه اثر می‌گذارد و حتی می‌تواند به مداخلات مستقیم‌تر آمریکا در آمریکای لاتین منجر شود. او در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی از فشار فزاینده واشنگتن بر کشورهای منطقه، آینده کوبا پس از کاستروها و بحران چپ در آمریکای لاتین سخن می‌گوید.

جان لی اندرسون از سال ۱۹۹۸ خبرنگار مجله نیویورکر بوده، زندگی‌نامه چه‌گوارا را نوشته و نویسنده مقالاتی درباره هوگو چاوز، فیدل کاسترو و گابریل گارسیا مارکز است.

او معتقد است که اکنون سراسر قاره آمریکا در نوعی وضعیت بلاتکلیف و پرابهام به سر می‌برد؛ وضعیتی که به گفته او ناشی از «رفتار مردی است که وارد کاخ سفید شد و شخصیت و منافع خود را بالاتر از منافع کشورش قرار داد»؛ اشاره‌ای به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا.

او در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی برزیل می‌گوید: «آنچه احتمالا در مرحله بعد خواهیم دید، مداخله مستقیم نظامی آمریکا در کشورهای مختلف، ظاهرا با هدف مقابله با قاچاق مواد مخدر، خواهد بود. همه این‌ها از منظر احترام به حاکمیت کشورها و اصل عدم مداخله، نگران‌کننده است.»

در همین زمینه، دونالد ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: «اگر لازم باشد، ایالات متحده از قدرت نظامی بی‌همتای خود برای تضمین منافع ملی خود در منطقه استفاده خواهد کرد.» او به دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در سوم ژانویه به‌عنوان نمونه‌ای از این سیاست اشاره کرد.

اما اندرسون می‌گوید تنها کشورهای آمریکای لاتین نیستند که زیر فشار دائمی ترامپ قرار دارند. او می‌افزاید: «حتی با کانادا هم طوری رفتار می‌شود که انگار کره شمالی است.»

به گفته او، سبک ترامپ در حال شکل دادن به رهبران قاره است و بسیاری از آن‌ها به دنبال جلب تایید رئیس‌جمهور آمریکا هستند.

اندرسون می‌گوید: «ما در دوره‌ای شوم زندگی می‌کنیم و سراسر آمریکای لاتین نیز همین وضعیت را تجربه می‌کند. برخی سیاستمداران به شکلی فرصت‌طلبانه از رابطه خود با آمریکا برای کسب منفعت استفاده کرده‌اند.»

او می‌افزاید: «خدا نکند مورد غضب ترامپ قرار بگیرند؛ او ممکن است برای خلاص شدن از دست آن‌ها دست به هر کاری بزند.»

در ادامه، متن گفت‌وگوی بی‌بی‌سی برزیل با جان لی اندرسون را می‌خوانید.

چهره جان لی اندرسون
توضیح تصویر، جان لی اندرسون در ۴۰ سال گذشته تحولات آمریکای لاتین را رصد کرده است
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

پس از عملیات علیه نیکلاس مادورو، آمریکا اکنون فشار را بر کوبا متمرکز کرده است. آیا فکر می‌کنید سرانجام احتمال واقعی یک دگرگونی اساسی در این جزیره وجود دارد؟

هرگز نمی‌گویم «هرگز»، اما فکر نمی‌کنم چنین اتفاقی بیفتد. کوبایی‌ها به تاب آوردن محرومیت‌ها خو گرفته‌اند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز در پنج یا شش سال طولانیِ موسوم به «دوره ویژه»، زمانی که فیدل [کاسترو] هنوز زنده بود، همین وضعیت را از سر گذراندند. آن دوره برای جزیره بسیار دشوار بود. من آن زمان در کوبا زندگی می‌کردم.

بعد [هوگو] چاوز آمد، با پول نفت و مبادله پزشک و مشاور در برابر نفت خام، و جزیره توانست بخشی از زیرساخت‌هایش را بازسازی کند. از آن زمان، دوره‌های گشایش و محدودیت به‌تناوب رخ داده‌اند؛ هم از سوی حکومت کوبا و هم از سوی همسایه قدرتمندش، آمریکا.

اکنون در بدترین این دوره‌ها هستیم: محاصره‌ای آشکار که هدفش خفه کردن جزیره و ایجاد نوعی تغییر است. ۹ ماه است در این وضعیت قرار داریم و برای کوبایی‌ها ویرانگر بوده است.

رائول کاسترو هنوز زنده است. ۹۵ سال دارد و ضعیف شده است. عملا رئیس‌جمهور قدرتمندی وجود ندارد: میگل دیاس‌کانل چهره‌ای کم‌رنگ و از مدیران حزبی است و اختیاراتی را که فیدل در اختیار داشت، ندارد. در عمل، او رهبری منصوب است و رائول تا زمانی که زنده باشد، همچنان رهبر عالی کشور خواهد بود.

اگر بخواهیم با وضعیت ایران مقایسه کنیم، رائول نوعی رهبر عالی به شمار می‌رود؛ شخصیتی که به دلیل جایگاه تاریخی انقلاب کوبا، که اکنون ۶۷ سال از آن می‌گذرد، هاله‌ای تقریبا معنوی پیرامونش شکل گرفته است. این موضوع به‌ویژه برای کوبایی‌های بالای ۵۰ سال اهمیت دارد؛ بسیار بیشتر از نسل جوانی که دوران اوج انقلاب را چندان تجربه نکرده است.

جزیره در وضعیتی به‌شدت آسیب‌پذیر قرار دارد، چون تقریبا تمام مواد غذایی، همه سوخت و بخش بزرگی از پول آن از آمریکا می‌آید، چه از طریق پولی که بستگان می‌فرستند، چه مواد غذایی‌ که واشنگتن اجازه وارداتشان را می‌دهد و حتی نفت.

نفت همچنان وارد کشور می‌شود، اما فقط در اختیار کارآفرینان بخش خصوصی قرار می‌گیرد و آن‌ها نیز اجازه ندارند آن را با دولت تقسیم کنند. هدف آشکار این سیاست، تضعیف حکومت و شکننده‌تر جلوه دادن آن است. حکومت کمونیستی در باتلاقی گرفتار شده و به دلیل کمبود منابع، عملا کاری از دستش برنمی‌آید. در چنین شرایطی، انتظار می‌رود کسی برای خروج از بحران دست به اقدامی اضطراری بزند.

مذاکراتی میان آمریکا و یکی از نوه‌های رائول [رائول گی‌یرمو رودریگس کاسترو، معروف به «ال کانگرخو» (خرچنگ)] انجام شد، اما به نظر می‌رسد این گفت‌وگوها به دلیل مخالفت سیاستمداران تندروی کوبایی‌تبار در میامی که می‌خواهند شروط خود را تحمیل کنند، متوقف شده است.

بر اساس آنچه اخیرا در واشنگتن دیدم، چیزی فورا تغییر نخواهد کرد، دست‌کم تا پس از انتخابات میان‌ دوره‌ای کنگره آمریکا. آمریکایی‌ها به نوعی بن‌بست رسیده‌اند: نمی‌دانند با چه کسی مذاکره کنند.

نوه رائول، معروف به «رائولیتو»، به نظر می‌رسید نماینده نسل تازه‌ای از کوبایی‌ها باشد که برای مصالحه و توافق آماده‌اند، اما از حمایت نهادهای حاکم برخوردار نیست.

این نوه رائول مسیر مذاکره با آمریکا را باز نگه داشته بود. نظر شما درباره آن چیست؟

او مسیر گفت‌وگو را باز نگه داشت و با فرستادگان آمریکا، از جمله مارکو روبیو [وزیر خارجه]، دیدار کرد. اما موقعیتش در داخل جزیره تضعیف شد، چون جناح‌های تندروتر حکومت به‌روشنی نشان دادند که از او حمایت نمی‌کنند.

در طرف آمریکایی نیز، تندروترین بخش‌های جامعه کوبایی‌تبارِ میامی به‌روشنی اعلام کردند که با یک کاسترو مذاکره نخواهند کرد. این وضعیت در عمل دست اطرافیان ترامپ را بسته است.

اما این پایان کار نیست. فعلا تصمیم گرفته‌اند اوضاع را به همین شکل نگه دارند، چون کار زیادی از دستشان برنمی‌آید و بقای سیاسی خودشان هم در انتخابات میان‌ دوره‌ای در خطر است. بعد خواهیم دید آیا این سیاست تشدید می‌شود یا صرفا ادامه پیدا می‌کند.

همیشه فکر کرده‌ام وقتی رائول بمیرد، اتفاقی که از نظر زیستی اجتناب‌ناپذیر است، احتمال تغییر بیشتر خواهد شد؛ چون شخصیتی استثنایی از صحنه کنار خواهد رفت، هرچند اکنون سالخورده و ضعیف شده باشد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در نور قرمز، پسزمینه سیاه است
توضیح تصویر، اندرسون می‌گوید دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ برای آمریکای لاتین «زیان‌بار» بوده است

با مرگ او، آخرین چهره بزرگ و نمادین انقلاب از صحنه خارج خواهد شد. این موضوع راه را برای رقابت دیگر بازیگران بر سر قدرت باز می‌کند. آن زمان، واقعا پایان عصر کاستروها خواهد بود.البته نوه‌ای از رائول و یکی از پسران او در صحنه حضور دارند، اما هیچ‌یک از فرزندان فیدل در سیاست نقشی ندارند.

همچنین این احساس وجود دارد که آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر کوبا، بر سرنوشت آن نفوذ دارد. بنابراین نتیجه بازی هنوز روشن نیست. خواهیم دید در سال آینده چگونه پیش می‌رود.

احزاب راست افراطی در برزیل می‌گویند نیکلاس مادورو ممکن است به توافقی با آمریکا برسد یا با دستگاه قضایی همکاری کند. آیا شما چیزی در این باره شنیده‌اید؟

چیزی درباره آن نشنیده‌ام. و نمی‌دانم چنین کاری اصلا به حال او سودی خواهد داشت یا نه. تصورش برایم دشوار است. در این دنیا هر چیزی ممکن است؛ افراد زیادی را دیده‌ایم که جبهه عوض کرده‌اند. اما اینکه مادورو برای نجات خودش و همسرش، آشکارا علیه تمام جریان چپ افشاگری کند؟

واقعا تکان‌دهنده خواهد بود. هرگز نمونه‌ای شبیه به آن ندیده‌ایم. حتی [مانوئل] نوریگا [رهبر پاناما که در سال ۱۹۸۹ به دست آمریکا بازداشت شد] نیز، با وجود آنکه با حکمی معادل حبس ابد روبه‌رو بود و عملا آن را گذراند، دست به چنین کاری نزد. و بی‌تردید ارتباط او با قاچاق مواد مخدر بسیار بیشتر از هر مدرکی بود که من تاکنون علیه مادورو دیده‌ام.

نزدیک پایان زندگی نوریگا، زمانی که در زندان بود، با او مصاحبه کردم و درباره همه‌ چیز صحبت کردیم.

به من گفت فقط یک پشیمانی دارد: اینکه با آن شدت و تندی علیه آمریکا حرف زده بود. زمانی قداره‌ای را در هوا تکان داده و گفته بود: «بیایید سراغم»؛ و آن‌ها هم رفتند. پذیرفت که نباید آن کار را می‌کرد. خندید، خنده‌ای تلخ؛ اما پس از ۳۰ سال زندان، باز هم خندید.

از او پرسیدم آیا از آمریکایی‌ها یا سیا کینه‌ای به دل دارد. گفت نه، آن‌ها کارشان را می‌کردند. شخصیت عجیبی بود، اما هرگز به کسی خیانت نکرد. تا آخر به همان دفاعیاتش پایبند ماند.

آیا مادورو هم چنین آدمی است؟ نمی‌دانم. شاید فردا غافلگیرم کند.

خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، در حال فریاد زدن
توضیح تصویر، تاثیر ترامپ در دیگر کشورهای منطقه نیز دیده می‌شود

شما دهه‌هاست تحولات آمریکای لاتین را دنبال می‌کنید. نسبت به مسیری که این قاره در پیش گرفته، چه احساسی دارید؟

فکر می‌کنم در دوره‌ای بسیار نگران‌کننده به سر می‌بریم. (...) سراسر آمریکای لاتین تحت تاثیر ترامپ قرار دارد.

در پنتاگون هم فردی مثل پیت هگست [وزیر دفاع] حضور دارد؛ شخصیتی که به نظر می‌رسد می‌خواهد همه‌چیز را به هم بریزد.

آنچه در مرحله بعد خواهیم دید، مداخله نظامی مستقیم آمریکا در کشورهای مختلف است، ظاهرا برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر. همه این‌ها از نظر احترام به حاکمیت ملی نگران‌کننده است.

اندیشه برابری کشورها، فارغ از اندازه‌شان، کنار گذاشته شده و جای خود را به طرحی سلطه‌جویانه داده است که قدرتمندترین کشور منطقه، یعنی آمریکا تحت کنترل ترامپ، پیش می‌برد. حتی با کانادا طوری رفتار می‌شود که انگار کره شمالی است.

ما در دوره‌ای شوم زندگی می‌کنیم و تمام آمریکای لاتین هم همین وضعیت را دارد. برخی سیاستمداران به‌شکلی فرصت‌طلبانه از رابطه خود با آمریکا برای کسب منفعت استفاده کرده‌اند.

خدا نکند مورد غضب ترامپ قرار بگیرند؛ او ممکن است برای خلاص شدن از دستشان هر کاری بکند. ممکن است آن‌ها را قاچاقچی مواد مخدر بداند و به سراغشان برود. ممکن است از طریق متحدش، ایلان ماسک، صدها میلیون دلار برای تاثیرگذاری بر انتخاباتی که پیش رو دارند اختصاص دهد.

ممکن است از سامانه‌های مخابراتی و شبکه‌های اجتماعی علیه آن‌ها استفاده ابزاری کند. امروز بیش از هر زمان دیگری زیر نفوذ یک قدرت مسلط قرار دارند؛ قدرتی که در برخی موارد نشان داده است می‌تواند انگیزه‌ها و تمایلاتی خطرناک داشته باشد.

با این حال، این پرسش هم مطرح است که چه بر سر چپ آمده است؟ چه بر سر چپ ترقی‌خواه، روشنفکر و لیبرال آمده است، حتی اگر فعلا از چپ رادیکال هم حرفی نزنیم؟ چگونه اجازه دادند چنین وضعیتی شکل بگیرد؟ چگونه راست افراطی پوپولیست توانسته کنترل این همه کشور را به دست بگیرد؟ آن‌ها چه اشتباهاتی مرتکب شدند؟

این بحث مفصلی است و برای فرصتی دیگر. اما تا حد زیادی به این برمی‌گردد که از رهبران قدرتمندی که به‌عنوان چهره‌های چپ شناخته می‌شدند، مانند دانیل اورتگا، کاستروها، مادورو و پیش از آن چاوز، نوعی بت ساخته شد و آن‌ها را برجسته‌ترین چهره‌های چپ دانستند، بی‌آنکه بابت افراط‌گری‌هایشان در حوزه آزادی‌های مدنی و فساد، که برخی بسیار شدیدتر از دیگران بود، به‌طور جدی مورد نقد قرار گیرند.

چپ حول این چهره‌ها گرد آمد، تحول پیدا نکرد و اجازه داد نوعی چپ افراطی، شعارزده و پرطمطراق به حیات خود ادامه دهد، بی‌آنکه بدیل‌های سوسیال‌دموکراتیک خود را بسازد؛ همان چیزی که در واقع بیشتر مردم خواهان آن هستند.

بیشتر ما برای خانواده‌هایمان چه می‌خواهیم؟ مدرسه‌های خوب برای فرزندانمان، خیابان‌های امن، خدمات درمانی شایسته و مقرون‌به‌صرفه و سقفی بالای سر.

زنی  در تجمعی، عکس رائول کاسترو را در دست گرفته است
توضیح تصویر، یکی از هواداران رائول کاسترو

این همان جوهره سوسیال‌دموکراسی است. کجا می‌توان به آن دست یافت، بی‌آنکه ناچار باشی مدام برایش مبارزه کنی؟ در کشورهای اسکاندیناوی، که عناصر سوسیالیستی و سرمایه‌داری را با هم ترکیب کرده‌اند. اما ما در دیگر نقاط جهان هرگز نتوانستیم این تعادل را به‌درستی برقرار کنیم.

لازم نیست مانند خمرهای سرخ در کامبوج همه عینکی‌ها را بکشیم یا برای ساختن جامعه‌ای آرمانی، همه‌چیز را از صفر آغاز کنیم. حتی اگر در عمل چنین کاری نکنیم، در گفتار هم نیازی به آن نیست.

لولا احتمالا رهبری است که بیش از همه به این ایده نزدیک می‌شود. پیش از او پپه موخیکا بود. آن‌ها از رهبرانی بودند که بهتر از دیگران نماینده چپ عمل‌گرا شدند، چپی که سرمایه‌داری را می‌پذیرد، اما بر دولتی قدرتمند برای حفاظت از آسیب‌پذیرترین افراد تاکید می‌کند. لولا و موخیکا، هرکدام به شیوه خود، بیش از همه به این الگو نزدیک شدند.

می‌خواستم از کلائودیا شینبائوم [رئیس‌جمهور مکزیک] نام ببرم، اما او به دلیل همسایگی مکزیک با آمریکا در موقعیت دشواری قرار دارد. [گابریل] بوریچ در شیلی نیز در چهار سال زمامداری خود، به‌عنوان رهبرى جوان، تلاشی شجاعانه انجام داد. اما این‌ها تلاش‌هایی پراکنده بودند که هرگز به یکدیگر نپیوستند. [گوستاوو] پترو هم در کلمبیا، به نظر من، به دلیل رفتار خودش بسیاری از فرصت‌هایش را از دست داد.

ما تازه شاهد آغاز تلاشی برای بازسازی اندیشه ترقی‌خواهی در آمریکای لاتین و همچنین آمریکا هستیم، اما این تلاش هنوز تثبیت نشده است.

رائول کاسترو با لباس نظامی سخنرانی می‌کند. جمعیتی با دقت به او نگاه می‌کنند
توضیح تصویر، رائول کاسترو، برادر فیدل کاسترو، از آخرین رهبران انقلاب کوباست که هنوز زنده است

اگر قرار باشد جانشین ترامپ یک دموکرات باشد، آن فرد چه کسی خواهد بود؟ گوین نیوسام؛ کسی که انگار از دل هالیوود بیرون آمده، اما شاید فردی صادق باشد؟ یا کسی مانند الکساندریا اوکاسیو-کورتز، وارث سیاسی جریان برنی سندرز؟ یا چهره‌ای مانند زهران ممدانی [شهردار نیویورک]؟

نمی‌دانیم.

آنچه می‌دانیم این است که امروز نه در آمریکا، نه در برزیلِ پس از لولا و نه در هیچ کشور دیگری در آمریکای لاتین، چپی لیبرال و دموکراتیک، منسجم، متحد و قدرتمند وجود ندارد که بتوان آن را به‌روشنی در قالب یک جنبش یا رهبری مشخص شناسایی کرد. در همین حال، در جناح راست چیزی شبیه به آن وجود دارد.

ترامپ هست، جنبش «ماگا» هست. این جریان ارتجاعی و ضد نخبگان است. اما در این مورد، راست افراطی در برابر نخبگان فکری و تحصیل‌کرده نیز موضعی ارتجاعی و ضد نخبه‌گرایانه دارد. و دقیقا همین جنبه از آنچه از راست افراطی می‌بینیم، بیش از همه نگران‌کننده است.

راه درازی در پیش است. دوره‌ای خواهد بود که از یک سو جذاب و تعیین‌کننده است و از سوی دیگر، بسیار نگران‌کننده.