درگذشت راتکو ملادیچ، مشهور به «قصاب بوسنیا»؛ روایت خبرنگار بی‌بی‌سی از دیدار با او در اوایل جنگ

منتشر شده در
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

راتکو ملادیچ، جنایتکار جنگی محکوم شده صرب بوسنیایی، روز پنجشنبه (۲۷ آگست) در ۸۴ سالگی در شفاخانه زندان ملل متحد در لاهه هالند درگذشت.

او که به «قصاب بوسنیا» معروف شده بود، در سال ۲۰۱۷ به دلیل ارتکاب نسل‌کشی،‌ جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در جریان جنگ‌های یوگسلاویای سابق در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ به حبس ابد محکوم شده بود.

پس از پایان جنگ بوسنیا،‌ راتکو ملادیچ به مدت ۱۶ سال متواری بود تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۱۱ در منطقه‌ای روستایی در صربستان بازداشت شد.

آلن لیتل، خبرنگار ویژه بی‌بی‌سی، در تمام دوران فروپاشی یوگسلاویای سابق آنجا بود و در ماه‌های اولیه جنگ بوسنیا با ملادیچ ملاقات کرد.

آتش‌‌سوزی‌های ناشی از پاکسازی قومی را شبانه می‌شد در سراسر منطقه دید. شعله‌های آتش تنها نور زیر آسمان شب بودند و دره تاریک با رگه‌هایی از نور نارنجی می‌درخشید.

مردان روستای ما را می‌توانستی ببینی که بی‌صدا در سایه خانه‌هایشان حرکت می‌کردند، هر کدام سلاحی عتیقه در دست داشتند که از جنگ‌های گذشته به دست آمده بودند، سلاح‌هایی که مانند ترس‌ها، تردیدها و بی‌اعتمادی‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بودند.

یک روز صبح دیدم که گروهی از مردان و زنان از جنگل بیرون می‌آیند. آنها دو روز پیش از خانه‌هایشان رانده شده بودند و با هرآنچه از دارایی‌شان که می‌توانستند حمل کنند، گریخته بودند.

بیشتر آنها پیاده بودند. شماری هم سوار ماشین‌ آلات کشاورزی قدیمی بودند که توسط الاغ‌ کشیده می‌شدند. شمارشان شاید به ۴۰ هزار نفر می‌رسید. شهرشان به دست نیروهای صرب که بدون هشدار قبلی پیشروی کرده بودند، سقوط کرده بود.

در میان آنها، مردی بود که به نظر می‌رسید در حال ضعف کردن است. او ایستاد تا با ما صحبت کند.

آن مرد گفت که تمام اهالی روستا فرار کرده‌اند. او در طول سفر طولانی به سوی مکانی امن، از همسرش جدا مانده بود، نگران اینکه مبادا نتواند زنده بماند. پوست رنگ‌پریده و تقریباً شفافش مانند پوست درختی سفت روی استخوان‌های صورتش کشیده شده بود. پیشانی‌اش براثر ضربه ناشی از افتادن، کبود شده بود.

از او درباره سنش پرسیدم. پاسخ داد: «۸۰ ساله.» گفتم: «می توانم بپرسم کروات هستید یا مسلمان؟»

این خاطره حتی حالا که جوابش را در طول سال‌ها در ذهنم می‌شنوم، مرا شرمنده می‌کند.

گفت: «من نوازنده هستم.»

طبقه‌بندی‌های قومی ساده‌انگارانه‌ی ما آنها را به صرب‌ها، کروات‌ها و مسلمانان تقلیل می‌داد. اما آنها همچنین نوازنده، دانشمند، پزشک، لوله‌کش، کشاورز، مادر، پدر، برادر، خواهر و اغلب فرزند بودند.

من ملادیچ را در اولین تابستان داغ جنگ بوسنیا ملاقات کردم. ما در پایگاه لوکاویکا در حاشیه جنوبی سارایوو بودیم. آنجا پر از سلاح و صدای قدم‌های تهدیدآمیز پرسنل شبه‌نظامی بود.

شما می‌توانستید یک تفنگ کلاشینکف را ۲۰۰ دالر و یک نارنجک دستی را فقط یک دالر بخرید. بعداً فهمیدم که این مبلغ معادل قیمت یک تخم مرغ تازه در شهر محاصره شده است.

با او دست دادم و او محکم دستم را گرفت و مرا به سمت خود کشید. او به من گفت که تازه از خط مقدم در مرکز سارایوو برگشته است و من می‌توانستم ببینم که او سرشار از شور و شوقی است که از نزدیک بودن به صحنه نبرد ناشی می‌شود.

راتکو ملادیچ، چند دقیقه دستم را گرفت، با دقت به من خیره شد و به من گفت که از مدافعان سرسخت برادری و وحدت در یوگسلاویای سابق بوده است و رویای جهانی بدون اسلحه و جنگ را در سر می‌پروراند.

آن موقع فرد متعصب خطرناکی به نظرم آمد.

در سال‌های پس از آن، نیروهای تحت فرماندهی آقای ملادیچ برخی از بدترین جنایات جنگی را در خاک اروپا بعد از دوران نازی‌ها مرتکب شدند. آنها یک تعبیر جدید و وحشتناک به واژگان جنگ اضافه کردند - «پاکسازی قومی». این نیروها مرتکب قتل عام، نابودی، تجاوز جمعی و اخراج اجباری شدند. آنها روستاها را یکی پس از دیگری به آتش کشیدند، همه به نام ایجاد یک قلمرو صرب از نظر قومی خالص در کرواسی و صربستان. در نهایت، آنها در سربرنیتسا مرتکب نسل کشی شدند.

دو روز پس از برخوردم با نوازنده پیر در آن جاده گل‌آلود، در آن زمان خودم را به شکلی شخصی و مخرب درگیر شور و شوق جنگ یافتم.

فلم‌بردار من، تیهومیر تونکوویچ، مردی که من می‌شناختم و ۱۸ ماه گذشته را باهم کار کرده بودیم، توسط یک مرد مسلح صرب که روی تپه‌ای مشرف به جاده‌ای که او در آن رانندگی می‌کرد، مستقر شده بود، کشته شد.

ما صبح همان روز راهمان را از هم جدا کرده بودیم. او ۲۵ ساله، فلم‌ساز، جوانی با استعداد و جاه‌طلب اهل زاگرب بود.

ما جسد او را از مسیرهای ناهموار کوهستانی به شهر ساحلی اسپلیت رساندیم. در مراسم تشییع جنازه‌اش قلب‌هایمان شکست. ما غم و اندوه خود را به احساساتی که جنگ را شعله‌ور کرده بود - انگیزه انتقام و انتقام متقابل - پیوند دادیم، که از ویژگی‌های برجسته بسیاری از چیزهایی بود که شاهد آن بودیم.

جنرال ملادیچ ماشه را نکشید، اما رهبری او فضایی ایجاد کرد که به قیمت جان ده‌ها هزار نفر تمام شد.