چند مرد در اطراف یک سوراخ کوچک و تاریک در زمین، نزدیک به هم  زانو زده‌اند. برخی از آن‌ها طنابی بلند و نازک را به صورت عمودی از داخل سوراخ بیرون می‌کشند، در حالی که دیگران به سمت سوراخ دست دراز کرده یا به درون سوراخ نگاه می‌کنند.

سقوط در چاه‌های عمیق؛ قاتل خاموش کودکان افغانستان

پسرک در گوشه‌ای خودش را جمع کرده و نشسته؛ ۷۰ متر (۲۳۰ فوت) پایین‌تر از سطح زمین، درون یک حفره‌ عمیق و نمناک. پاهایش در آب فرو رفته و قطرات آب روی سرش می‌چکد. ترسیده و خنک‌خورده.

در بالا، گروهی از مردان روی یک صفحه دیجیتال او را زیر نظر دارند؛ از طریق تصاویری که کمره امدادگران از درون چاه به بیرون منتقل می‌کند. زین‌الله پنج‌ساله هنگام بازی با دوستانش در ولایت قندهار در جنوب افغانستان، به داخل چاهی باریک و عمیق سقوط کرده بود.

هشدار: این مطلب حاوی محتوای آزاردهنده است.

نجات او از این چاه، باورنکردنی بود؛ سقوطی به عمق تقریباً عرض یک میدان فوتبال.

اما دهانه این چاه تنها ۳۰ سانتی‌متر (۱۲ اینچ) عرض داشت و رد شدن هر فرد بزرگ‌سال از آن و رفتن به انتهای چاه را ناممکن می‌ساخت. از سوی دیگر، زین‌الله آن‌قدر کوچک و ترسیده بود که نمی‌دانست چگونه خود را به ریسمانی که برای بیرون کشیدن او پایین فرستاده بودند، ببندد.

هر راهی را که امدادگران امتحان کردند، بی‌نتیجه بود. سه کودک دیگر، به نوبت تلاش کرده بودند وارد چاه شوند، اما چاه آن‌قدر باریک بود که آن‌ها در حالی که برای نفس کشیدن تقلا می‌کردند، التماس کردند دوباره بالا کشیده شوند.

حضرت عمر پسری بدون لباس که کلاهی طرح دار به رنگ سرخ و نقره‌ای پوشیده و مستقیما به دوربین نگاه می کند
به حضرت عمر کلاهی داده شده بود تا از سرش محافظت کند.

امدادگران اینبار از حضرت عمر، پسرک ۱۱ ساله‌ای کمک خواستند که پیش از این نیز در یک عملیات نجات موفقیت‌آمیز دیگر، به درون چاه رفته بود.

حضرت، با رضایت کاکایش و با وجود هشدار سایر بزرگسالان که نگران سلامت او بودند، این ماموریت خطرناک را پذیرفت. ولی او به یاد می‌آورد که در نخستین تلاش، هنگامی که او را با ریسمانی که دور دستانش بسته بودند،‌ به پایین می‌فرستادند، از وسط چاه صدا زده بود که «شانه و رانم گیر کرده». او می‌گوید: «فریاد زدم که افگار شده‌ام و آن‌ها دوباره مرا بالا کشیدند.»

آنها یک بار دیگر تلاش کردند و این بار او به پایین چاه رسید. در بالای چاه، صدها بزرگسال با نفس‌های حبس‌شده منتظر بودند. سرانجام مردانی که دهانه چاه را احاطه کرده بودند، شروع کردن به کشیدن طناب، متر به متر و کودکان را بیرون کشیدند.

گروهی از مردم در اطراف یک چاه باریک و عمیق برای یک عملیات نجات جمع شده‌اند. چند نفر طنابی را داخل چاه می‌برند. در حالی که حضرت که کلاه خاکستری به سر دارد، تا حدودی از داخل دیده می‌شود. یکی از افراد لباسهایی به رنگ روشن و کلاه به سر دارند.

در سراسر افغانستان، که زمین‌های خشک و بی‌آب همه‌جا را در بر گرفته، جستجوی فرساینده برای رسیدن به آب، سبب شده صدها هزار چاه عمیق و باریک حفر شوند که در مواردی، به‌‌مشکل قابل مشاهده‌اند؛ حفره‌هایی که کشتزاران را به تله‌های مرگ بدل کرده. چاه عمیقی که زین‌الله در آن سقوط کرد، دو سال پیش خشک شده بود. کشاورزان محلی که آن را حفر کرده بودند، دهانه آن را با چوب و خاک بسته بودند، اما با گذشت زمان چوب پوسید و خاک نیز سست شد.

گروهی از مردم دور دهانه کوچک چاه روی زمین جمع شدند و درون چاه را نگاه می‌کنند. چندین نفر طنابی که به داخل چاه امتداد یافته در دست دارند. در حالی که یک نفر مشعلی را به سمت پایین روشن می‌کند. برخی از این افراد لباس نظامی و برخی دیگر لباس‌های سنتی به تن دارند و کلاه به سر دارند.

بدنه چاه تاریک و خفه‌کننده بود. در نقاطی به اندازه نصف عرض شانه‌های یک بزرگسال.

بدنه چاه تاریک و خفه‌کننده بود. در نقاطی به اندازه نصف عرض شانه‌های یک بزرگسال.

هنگام سقوط زین‌الله، دیواره‌های تنگ احتمالا با جلوگیری از سقوط مستقم او، جانش را نجات دادند.

او سرانجام هفتاد متر پایین‌تر از سطح زمین در ته چاه متوقف شد.

گیرافتاده در حفره‌ای عمیق زیرزمین، او دو روز طاقت فرسا را در انتظار نجات گذراند.

گودال کوچکی در زمین خشک وجود داشت که به راحتی قابل مشاهده نبود، اما بسیار عمیق و عمودی در زیر زمین بود.

تصویر برش عمودی از یک چاه زیرزمینی بسیار باریک که از سطح زمین تا حدود ۷۰ متر پایین می‌رود. نشانگرهای عمق فاصله‌های ۱۰ متری را نشان می‌دهند. حاشیه‌نویسی‌های زرد توضیح می‌دهندک ه چاه تاریک بوده و در نقاطی فقط. نصف عرض شانه یک بزرگسال است. در پایین یک فرد کوچک نشان داده شده است که در یک حفره زیرزمینی گرفتار شده و منتظر نجات است.

امدادگران می‌گویند در پنج سال گذشته، صدها نفر مانند زین‌الله در چاه‌های عمیقی سقوط کرده‌اند که پس از خشک شدن و خالی شدن از آب، به‌درستی مسدود یا پوشانیده نشده‌اند.

بی‌بی‌سی وقوع بیش از ۱۰۰ مورد از حوادث مشابه را از سال ۲۰۲۱ تاکنون تأیید کرده است که عمدتاً در جنوب کشور رخ داده‌اند. بیشتر قربانیان کودکان زیر ۱۰ سال بوده‌اند و تقریباً نیمی از آن‌ها جان باخته‌اند.

سقوط افراد در چاه‌های متروک در جنوب آسیا پدیده‌ای غیرمعمول نیست. بین سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳، گزارش شده است که بیش از ۴۰ کودک در هند به چاه‌های عمیق آب سقوط کرده‌اند.

اما در افغانستان، به گفته نجیب‌الله صدیق، یکی از کارشناسان برجسته آب که در آلمان مستقر است، مجموعه‌ای از عوامل این مشکل را تشدید کرده است.

هنگامی که نیروهای آمریکایی پس از ۲۰ سال در ۲۰۲۱ افغانستان را ترک کردند، اقتصاد شکننده‌ای که بر ساخت‌وساز، تجارت و کمک‌های خارجی متکی بود، فروپاشید. بازگشت طالبان به قدرت، محدودیت‌های شدید علیه زنان و کاهش چشمگیر کمک‌های بین‌المللی، فرصت‌های شغلی بیشتری را از بین برد.

با کاهش فرصت‌های اقتصادی، مردم به زمین‌های کشاورزی بازگشتند؛ زمین‌هایی که اکنون، با خارج شدن از مناطق جنگی، بار دیگر امکان کار کردن روی آن‌ها بوجود آمده بود. تنها مشکل، کاهش منابع آب بود که تغییرات اقلیمی و خشکسالی طولانی‌مدت آن را تشدید کرده بود. در جنوب افغانستان، این وضعیت مردم را وادار کرده سرزمین‌های اجدادی خود را ترک کنند و به سمت شمال بروند.

کمبود بی‌پایان آب باعث شد کشاورزان بیش از پیش به آب‌های زیرزمینی عمیق وابسته شوند. این وضعیت، همراه با فراوانی پنل‌های خورشیدی ارزان‌قیمت چینی که به گفته آقای صدیق به کشاورزان اجازه می‌داد «تمام روز آب پمپ کنند»، نتیجه‌ای نگران‌کننده داشت؛ و آن عبارت بود از حفر چاه‌های خطرناک بیشتر.

آقای صدیق می‌گوید تعداد چاه‌ها پس از سال ۲۰۲۰ به شکل قابل‌ملاحظه‌ای افزایش یافته و تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که اکنون حدود نیم میلیون چاه وجود دارد که بیشتر آن‌ها در حوزه رودخانه هلمند، به‌ویژه در ولایت‌های هلمند، قندهار، فراه و غزنی قرار دارند.

گرافیکی که ولایت قندهار را روی نقشه افغانستان بالای تصویر ماهواره‌ای از زمین‌های زراعتی نشان می‌دهد. هایلایت‌های زرد، برکه‌های متعدد نزدیک چاه های عمیق در این زمین های زراعتی را نشان می‌دهند. نمای ماهواره‌آی نزدیک، یک برکه و پنل‌های خورشیدی نزدیک آن را نشان می‌دهد و توضیح می‌دهد که دهقان‌ها آبهای زیرزمینی را برای ذخیره‌سازی و آبیاری محصولات به برکه‌ها پمپ می‌کنند.

اما توانایی واکنش به حوادث سقوط افراد در این چاه‌ها همچنان به‌شدت محدود است؛ در حال حاضر تنها حدود پنج نفر آموزش‌دیده، حاضر هستند به‌صورت داوطلبانه در عملیات‌های نجات شرکت کنند.

به همین دلیل، میراجان، ۲۸ ساله، فروشنده موبایل در ولایت جنوبی هلمند، تصمیم گرفت خودش دست به کار شود.

نمای نزدیک از میراجان عبدالله که ریش دارد و کلاه پیک‌دار نظامی را برعکس پوشیده و لباس قهوه‌ای روشن به تن دارد.
میراجان عبدالله

نخستین بار که میراجان عبدالله درباره سقوط فردی در چاه شنید، اپریل ۲۰۲۱ بود؛ زمانی که پسربچه‌ای پنج‌ساله در روستای او در ولسوالی سنگین ولایت هلمند، به داخل یک چاه متروک سقوط کرده بود.

میراجان به یاد می‌آورد: «آن کودک خیلی گریه می‌کرد. می‌گفت، خنک خورده‌ام. گرسنه‌ام. تشنه‌ام. اینجا بسیار تاریک است. من را بیرون بکشید.»

روستاییان ۴۸ ساعت تلاش کردند تا راهی برای بیرون آوردن او پیدا کنند. اما سرانجام،‌ اندکی بعد از بیرون آوردنش از چاه، در بیمارستان جان باخت.

میراجان تصور کرده بود این فقط یک حادثه موردی است؛ تا اینکه یک سال بعد شنید پسربچه دیگری به نام حیدر درون یک چاه سقوط کرده. حالا دیگر می‌دانست که باید راهی برای نجات کودکان از چاه‌های عمیق جستجو کند.

او دستگاهی ساخت که یک کمره را به کمپیوتر متصل می‌کرد و به افراد حاضر در سطح زمین اجازه می‌داد ببینند فرد گرفتار در چاه، دقیقا در کجا قرار دارد. سپس می‌توانستند ریسمان را دقیقاً در محل مناسب پایین بفرستند تا فرد آن را به خودش بسته و بعد بالا کشیده شود.

برای آزمایش دستگاه، او پسر خودش را که در آن زمان تنها پنج سال داشت، به داخل چاهی به عمق ۲۵ متر (۸۲ فوت) فرستاد.

دستگاه کار داد.

پس از آن، در چهار سال، او در ۱۱۳ عملیات نجات مشارکت داشته است. از تمام این عملیات‌ها، نزدیک به ۷۰ نفر نجات یافته‌اند. یکی از این عملیات‌ها در ولایت هلمند انجام شد، جایی که میراجان دستگاه خود را به کار انداخت تا نورآقا پنج ساله را که چهار ساعت در عمق ۱۴۰ متری گرفتار شده بود، کمک کند.

میراجان در کنار یک سوراخ کوچک در زمین نشسته و یک کابل یا سیم نازک را که به داخل سوراخ امداد یافته، در دست دارد. فرد دیگری در کنار او ایستاده و کابل تیره‌تری در دست دارد. یک مانیتورکمپیوتر روی زمین و مقابل یک گروه قرار دارد که توسط کابل‌ها به هم متصل شده‌اند، در حالی که چند نفر دیگر از پشت در میان پوشش گیاهی بلنند و بدون برگ تماشا می‌کنند.
میراجان عبدالله مانیتور خود را برای هدایت عملیات نجات به داخل چاه تنظیم می‌کند.
مانیتور کامپیوتری که روی زمین قرار دارد، تصویر دوربین، کودکی را که در یک چاه باریک و پر از گرد و غبار گیر افتاده است، نشان می‌دهد.
تصویر زنده موقعیت پسر را تایید می‌کند تا طناب نجات پایین فرستاده شود.
میراجان، نورآقا را در آغوش گرفته و گروهی از مردان دور او جمع شده‌اند و با تلفن‌هایشان فیلم می‌گیرند.
میراجان پس از دو ساعت عملیات نجات موفقیت‌امیز، در حالی که در سطح زمین امن است، نورآقا را در آغوش گرفته است.

اما دیگران جان خود را از دست داده‌اند. میراجان می‌گوید برخی از آن‌ها در آب داخل چاه‌ها غرق شدند.

در حالی که خطرات فیزیکی فوری چاه‌های عمیق افغانستان کاملاً روشن است، این چاه‌ها نگرانی‌هایی درباره پایداری منابع آب نیز ایجاد می‌کنند.

با گذشت سال‌ها، خشکسالی باعث شده چاه‌ها عمیق‌تر و عمیق‌تر حفر شوند؛ دیگر فقط ۸۰ متر (۲۶۰ فوت) عمق ندارند، بلکه بنا بر گزارش‌ها، عمق برخی از آن‌ها به ۲۰۰ متر (۶۶۰ فوت) می‌رسد.

کشاورزی در افغانستان به آب‌های زیرزمینی وابسته است و آب از ذخایر بسیار عمیق استخراج می‌شود، اما این منبع آب، نامحدود نیست.

شخصی که کلاهی به سر دارد که گوش‌هایش را هم پوشانده است، در یک منظره خشک و بار یک پمپ دستی فلزی بزرگ را به طرف پایین فشار میدهد و دو ظرف پلاستیکی زرد و قهوه‌ای زیر لوله آن قرار دارند. یک کودک خردسال در کنار پمپ ایستاده و شخص دیگری در پس‌زمینه زیر آسمان ابری دیده می‌شود.

آقای صدیق می‌گوید خطر این است که «برخی از مناطق کاملاً از سکنه خالی شوند، مردم مجبور به مهاجرت شوند و مناطق به دشت‌های خشک و بیابان تبدیل شوند.»

میراجان می‌گوید آثار کاهش سطح آب‌های زیرزمینی همین حالا نیز قابل مشاهده است و اضافه می‌کند که دیدن «دو یا سه چاه عمیق آب... در فاصله تنها چند متری از یکدیگر» اصلاً غیرمعمول نیست.

با وجود همه این‌ها، کشاورزان تقریباً هیچ درآمدی ندارند.

آقای صدیق می‌گوید: «به‌طور معمول، برای تولید یک کیلوگرم بادنجان رومی، بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. اما هنگام برداشت محصول، همان یک کیلوگرم بادنجان رومی در بازار به قیمت پنج یا ۱۰ افغانی (۰.۰۸ تا ۰.۱۶ دالر) فروخته می‌شود.»

«در واقع، شما آبی به ارزش ۳۰۰ افغانی مصرف می‌کنید تا محصولی به ارزش ۱۰ افغانی تولید کنید. این کاملاً ناپایدار است.»

و وقتی چاه‌ها خشک می‌شوند، به حال خودشان رها می‌شوند تا چاه‌های جدیدی حفر ‌شوند؛ و در نتیجه، حفره‌های خطرناکی بر زمین برجا می‌ماند که جان انسان‌های در حال رفت‌و‌آمد را تهدید می‌کند.

پوشاندن این چاه‌ها برای بسیاری از افغان‌هایی که در فقر شدید زندگی می‌کنند، بیش از حد پرهزینه است و آنگونه که مردم محل به بی‌بی‌سی می‌گویند، ایمنی عامه در اولویت‌شان قرار ندارد.

سوراخی در زمین با تخته‌هایی که شل بسته شده‌آند و پارچه‌های کهنه پوشانده شده‌ است. میتوان لوله‌ای را دید که از سوراخ بیرون زده است.

در افغانستان قانونی برای منع حفر چاه عمیق توسط افراد وجود ندارد. وقتی بی‌بی‌سی با مقامات حکومت طالبان تماس گرفت تا بپرسد برای مقابله با خطرات ناشی از چاه‌های حفرشده چه اقداماتی در حال انجام است، آنها گفتند که در تلاش برای تهیه تجهیزات تخصصی نجات هستند تا توانایی اقدامات عاجل را تقویت کنند. وزارت انرژی و آب حکومت طالبان هم به بی‌بی‌سی گفت که قصد دارد استفاده از آبهای زیرزمینی را بدون مجوز رسمی برای هر هدفی غیر از آشامیدن ممنوع کند. این وزارت تاریخی برای زمان این ممنوعیت اعلام نکرد.

وزارت داخله طالبان در سپتامبر ۲۰۲۴ به مالکان چاه‌های عمیق و حفرشده هشدار داد و از آن‌ها خواست دهانه چاه‌های خود را به‌درستی بپوشانند. این وزارتخانه اعلام کرد با کسانی که از این کار خودداری کنند، اقدام قانونی خواهد شد.

با این حال، هشت ماه پس از این هشدار، زین‌الله پنج‌ساله در ولسوالی میوند به داخل چاه سقوط کرد.

وقتی از میراجان خواسته شد زین‌الله را نجات دهد، خیلی زود متوجه شد که این پیچیده‌ترین مأموریتی است که تاکنون با آن روبه‌رو شده.

دستگاه او نمی‌توانست به زین‌الله برسد، زیرا این دستگاه تنها برای حرکت مستقیم به پایین، در یک مسیر عمودی طراحی شده بود. در حالی که زین‌الله در لبه یک حفره خالی چهار در چهار متر (۱۳ در ۱۳ فوت) در انتهای چاه عمیق نشسته بود.

پدر زین‌الله می‌گوید روستاییان ابتدا تلاش کرده بودند او را با استفاده از قلاب بیرون بکشند. اما از آنجایی که برخی از قسمت‌های بدنش قبلا آسیب دیده بود، از ترس به سمت دیگر چاه حرکت کرده بود.

دستگاه میراجان نمی‌توانست در زاویه مورد نیاز قرار بگیرد؛ حداقل نه بدون آنکه دست یک انسان آن را در داخل چاه هدایت کند.

بنابراین او باید راه دیگری برای نجات این کودک پیدا می‌کرد.

آن زمان بود که به سراغ حضرت ۱۱ ساله رفت.

وظیفه حضرت این بود که برای نجات زین‌الله به داخل چاه برود. وقتی به انتهای چاه رسید، برای نخستین بار زین‌الله را دید.

حضرت در مزرعه‌ای نشسته و کلاه بافتنی رنگ روشن با لباس قهوه‌ای روشن و شال چهارخانه سرخ رنگ بر شانه‌هایش. محصولات سبز و گیاهان بلند و پراکنده در سراسر چشم انداز خشک پشت سر او زیر آسمان آبی صاف دیده می شود.
"وقتی مرا پایین می‌کردند، شانه و رانم گیر کرد، من برای‌شان صدا زدم که هله، زخمی شدم، مرا بالا کردند و دوباره پایین کردند. به او گفتم بیا، تو را نزد پدرت می‌برم. او گفت نه، من نمی‌روم. دوباره به او گفتم بیا، تو را نزد مادرت می‌برم، قبول کرد. طناب دیگری را پایین کردند، دست‌های مرا به طناب بستند. اول مرا بالا کردند و بعد او را. وقتی او را بیرون آوردند، همه صدا زدند."

حضرت موفق شد که دستان زین‌الله را با طناب دوم به هم ببندد. بزرگسالان که در بالا جمع شده بودند، شروع به کشیدن طناب کردند.

از طریق بلندگو از جمعیت خواسته شد سکوت کنند.

میراجان خطاب به حضرت فریاد زد: «تقریبا به روی زمین رسیده‌ای؛ به ما نگاه نکن، پایین را نگاه کن.»

مردم از کسانی که ریسمان را می‌کشیدند می‌خواستند آرام، آرام او را بالا بکشند و از جمعیت نیز خواسته شد عقب‌تر بروند تا لحظات پایانی عملیات نجات فیلم‌برداری شود.

دو آمبولانس نیز در محل حاضر بودند.

وقتی جمعیت چشمش به او افتاد، فریادی از شادی بلند شد. همه فریاد می‌زدند: «آفرین شیر، آفرین!»

سپس حضرت از میان آن سوراخ کوچک ظاهر شد؛ در حالی که از انتهای ریسمان آویزان بود و سراسر بدنش با گل و خاک پوشیده شده بود.

میراجان فریاد زد: «او را عقب ببرید. آفرین، قهرمان من!» و امدادگر جوان را به محل امن منتقل کردند.

چند دقیقه بعد، زین‌الله نیز که حضرت دستان او را به طناب دومی بسته بود، بالا کشیده شد.

جشن و شادی مردم وصف‌ناشدنی بود.

او به شفاخانه انتقال یافت و فردای آن روز مرخص شد. در همین حال، پدر زین‌الله می‌گوید حضرت به پسرش کمک کرد از دهان مرگ بازگردد.

او می‌گوید: «توصیف آن احساس دشوار است. شما کسی را که از دست داده‌اید به یاد می‌آورید و برایش سوگواری می‌کنید، و بعد ناگهان او دوباره جلوی چشمان‌تان زنده است.»

او نگران است که اگر حضرت نبود، روستاییان سرانجام تلاش می‌کردند زین‌الله را با استفاده از قلاب بیرون بکشند؛ در حالی که او یا به‌شدت زخمی شده و یا هم جان باخته بود.

او می‌خواهد که تمام چاه‌های متروک به شکل ایمن بسته شوند. چاهی که پسر او در آن افتاده بود اکنون توسط سنگی بزرگ توسط روستاییان بسته شده است.

عزیزالله، کاکای حضرت، از شدت خوشحالی سر از پا نمی‌شناسد اما می‌گوید نگران فرستادن برادرزاده‌اش به چاه بودو

او به بی‌بی‌سی می‌گوید: «من مردد بودم. اما به خدا توکل کردم و گفتم یکی از ما باید برای دیگری فداکاری کند. به برادرزاده‌ام هشدار دادم که اگر گیر بیفتد خطرناک است اما او همچنان می‌خواست که برود...اگر دهانه آن چاه را دیده بودید، فکر می‌کردید بیرون آوردن هر کسی از آنجا غیرممکن است.»

برای میراجان، نجات زین‌الله یکی از مجموعه عملیات‌هایی است که همچنان بر تعدادشان افزوده می‌شود.

میراجان با لباس قهوه‌ای تیره، با واسکتی قهوه‌ای و یک کلاه طرح‌دار، کنار کودک خردسالی در داخل خانه نشسته است. کودک لباس قهوه‌ای روشن و یک روسری طرح دار آبی و سفید پوشیده که دور سر و شانه‌هایش را پوشانده است.
میراجان با کلاه نظامی که آن را وارونه پوشیده، جمپر نظامی پلنگی و پیراهن رنگ روشن کنار کودک خردسالی نشسته است. کودک لباس طرح دار و دستبندهای متعددی به تن درد و یک دستش باندپیچی شده و به سیروم وصل است.
میراجان با کلاه و ژاکت پلنگی نظامی روی پیراهنی به رنگ بنفش کمرنگ در کنار کودک بزرگتری ایستاده است. کودک لباس تیره و کلاهی طرح دار و گلدوزی شده به به تن دارد.

او به‌خوبی از ابعاد مشکلی که با آن روبه‌روست آگاه است. او می‌گوید اغلب زمانی که افراد فاقد آموزش، پیش از رسیدن او به محل حادثه، خودشان برای نجات اقدام می‌کنند، شرایط بدتر می‌شود.

او می‌گوید: «حتی یک اشتباه کوچک می‌تواند جان فرد گرفتار را به‌شدت به خطر بیندازد.»

میراجان به عملیات نجات دیگری در غزنی اشاره می‌کند که در جریان آن، سه نفر هنگام تلاش برای نجات کودکی جان باختند؛ کودکی که در نهایت زنده از یک چاه عمیق بیرون کشیده شد.

او می‌خواهد افراد بیشتری را آموزش دهد تا در آینده بتوانند سریع‌تر به محل حادثه برسند.

هشت ماه بعد، در دوم فبروری، دو پسر بار دیگر در نزدیکی خانه زین‌الله و چاهی که آن حادثه در آن رخ داده بود، با یکدیگر دیدار می‌کنند.

حضرت و زین‌الله در کنار مزارع سرسبز و کشت شده در یک چشم انداز از یک قریه خشک روبروی یکدیگر ایستاده‌اند. حضرت لباسی خاکی رنگ پوشیده و شال سرخ تیره و کلاهی به رنگ روشن پوشیده است. در حالی که زین‌الله لباسی خاکستری تیره به تن دارد. یک مسیر خاکی، دیوارهای کوتاه و درختان و یک دکل مخابراتی در زیر آسمان آبی صاف دیده می‌شود.

این نخستین فرصت برای والدین زین‌الله است تا شخصاً از حضرت تشکر کنند و به او هدیه بدهند.

اکنون حضرت به یک قهرمان محل تبدیل شده است.

او می‌گوید: «در روستا، هر وقت بچه‌ها من را می‌بینند، به من می‌گویند که کار شجاعانه و خارق‌العاده‌ای انجام داده‌ام.»

گزارش‌های تکمیلی از مریم امان، سایمون فریزر، فیلان چاترجی. تصاویر و ویدیو از میراجان عبدالله